ذبيح الله صفا
572
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
عهد شاعرى و در مدرسه سروده شده باشد و علاوه بر اين شاعر در آن از « خانقاه » اظهار ملالت كرده است نه از « مدرسه » : كَمِ خانقَه گرفتم سَرِ مُصلحى ندارم * قدح شراب پر كن ، به من آر ، چند پايى ! و به آسانى مىتوان فهميد كه همين غزل زيباى فصيح با مطلعى كه شاعر در آن راه قلندرى را مىجويد ، بعد از رواج و انتشار در ميان خانقاهيان منشاء جعل چنين داستانى كه ديدهايم شده و در آن دامان فخر الدين بعشق پسرى جميل كه در ميان قلندران همدان فرض شده بود آلوده گرديده است . بهرحال اين واقعه را كسانى كه ببيان احوال عراقى پرداختهاند نوشتهاند و درين مورد نيز مىبينيم كه مانند همهء مشايخ بزرگ تصوّف واقعهيى از وقايع را علّت تغيير حال وى دانسته و با آب و تاب در كتب ثبت كردهاند ، به همان صورت كه در احوال كسانى از قبيل سنائى و عطّار و مولوى و نظاير آنان مىبينيم ؛ امّا واقعه درست يا نادرست و حقيقى يا ساختگى هرچه باشد ، ما را بيك حقيقت راهبرى مىكند و آن اينكه عراقى در آغاز امر سرگرم تعلّم و تعليم علوم بود و سپس رخت از مدرسه بخانقاه كشيد . اين تغيير حال در اوان شباب به دو دست داد و بعد از آن به شرحى كه همگى صاحبان تراجم نوشتهاند ، گويا با چند سال فاصله از ايران بهندوستان رفت و در مولتان بخانقاه شيخ بهاء الدين زكريّاى مولتانى ( 565 - 666 هجرى ) مؤسس سلسلهء سهرورديان مولتان راه جست . دربارهء اين پير طريقت پيش ازين سخن گفته « 1 » و ديدهايم كه او از پيروان شيخ شهاب الدين عمر بن محمد سهروردى ( م 632 ) بوده و چندگاهى در بغداد به خدمت وى گذرانيده است . در بعضى از روايات مربوط بعراقى و از آن جمله در تذكرة الشعراء دولتشاه سمرقندى عراقى را مريد مستقيم شهاب الدين عمر سهروردى شمرده و گفتهاند كه نخست در خدمت او سرگرم سلوك بود و بعد چون شهاب الدين ازو بسبب گستاخى كه كرده بود رنجيد ، او را براى
--> ( 1 ) - همين كتاب و همين جلد ، ص 175 - 176 ؛ و نيز رجوع شود به نفحات الانس جامى چاپ تهران ص 504